Wednesday, November 23, 2005

بسم الله الرحمن الرحيم



Why You Do not Have What You Really Want
اغلب اوقات احساس می کنیم که زندگی کشمکشی بزرک است با یکسری مشکلات که هرگزپایانی ندارد .در واقع حقیقت این است که زندگی به این شیوه نیست بلکه می تواند کاملا متضاد با این عقیده باشد.زندگی کشمکش یا غلبه بر مشکلات نیست بلکه بد ست آوردن وساختن چیزها یی است که دقیقا می خواهیم البته با یک شیوه ساده وبدون استرس .
آیا چیزهایی در زندگی شما بوده که می خواستید آنها را بد ست بیاورید اما به نظر رسیده که دورتر شده اند یا بهشان نرسیده اید؟
اگر بخواهیم ساده تر بگوییم شما چیزها می خواهید ولی بدستش نمی آورید.
برای مثا ل ممکن است شما بگوئید " من پول زیادی می خواهم".........
اما ضمير ناخودآکاه شما معتقد است که شاید "بدست آوردن مقدار زیادی پول خیلی مشکل است".
توجه کنید
چه چیزی در مورد این دو عبارات متفاوت است ؟ انها هر کدام به چیزهای مختلف می روند .
واقعا چه اتفاقی می افتد اگر ضمیر ناخودآگاه وخودآگاه شما همیشه با هم در تعارض باشند؟
شما بصورت آگاهانه می گوئید "من پول زیادی می خواهم " وبعد از اینکه ضمیر ناخودآگاهت این را می شنود می گوید"مهم نیست می خواهی چکار کنی خیلی مشکل است این همه پول را بدست بیاوری ".در نتیجه بین ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه شما هیچ توافقی وجود ندارد .وقتی این اتفاق بیافتد انها همدیگر را نقض می کنند و از کمک کردن به تو در جهت رسیدن به آنچه که در زندگی می خواهی دست می کشند.
آنچه مهم است اینست که بدانیم رقابتها و تعارضات و نا هماهنگی های بین ضمیر خوداگاه ونا خوداگاه است که باعث می شود شما از آنچه می خواهید بدست بیاورید دور بمانید. چرا؟
بخاطر اینکه وقتی ضمیر خودآگاه و نا خودآگاه شما با هم در تعارض باشند باعث ایجاد یک احساس منفی می شوند.واین یک احساس یا انرژی خیلی منفی است که جذب می کند به سوی شما آنچه را که نمی خواهید .(شاید لازم باشد بار دیگر این قسمت را بخوانید )
-------------------------------------------------------
اجازه بدهید توضیح دهم که دقیقا چه اتفاقی می افتد :

هر فکری از مغز به ما می رسد که مغز هم چیزی از ضمیر خوداگاه است به این دلیل تابع قدرت دلایل ما است .
وقتی که ضمیر خودآکاه یا ذهن واقغی راضی می شوند که فکر درست است .آن فکربه ناخوداگاه فرستاده می شود که جذب کند دنیایی از حقیقت را از طریق فیزیک کوانتوم یا قانون جذب.اون خیلی زود تحت تاثیر هر بحثی قرار می گیرد ضمیر ناخوداگاه نمی تواند بحث ومجادله کند بلکه فقط عمل می کند . ونهایتا نتایح ونتیجه گیریهای ضمیر خوداگاه را قبول می کند این زمانی است که خلق نشده ها خلق می شوند .چیزهای عمومی فردی وخصوصی می شوند ونادیده ها دیده می شوند .
به صورت ساده تر ،هر فکری که شما می کنید یک فرکانس جنبشی پر انرژی مخصوص به خودرا دارد.آن فکر بر ضمیر نا خوداگاه شما تاثیر می گذارد پس از طریق قانون جذب، بصورتی قوی و پر انرژی ،اشخاص،مکانها،اشیا یا موقیعتهایی را که همان فرکانس انرژی را دارند به خود جذب می کند .ضمیر ناخودآگاه شما بصورت کامل با خوداگاه شما کار می کنند . اگر بداند و موافقت کند با آن چیزی که آگاهانه می خواهید .به عبارات دیگر وقتی خوداگاه ونا خوداگاه شما باهم در تعارض نباشند .وقتی شما یه روحیه منفی را در خود احساس می کنید آنها سیگنالهایی هستند از ضیر نا خودآگاه تو که می گویند تو با آن چیزی که می خواهی بدست بیاوری در هماهنگی نیستی وهمین، انسدادها یابلوکها عاطفی یا احساسی در سیستم الکرومغناطیسی شما بوجود می آورد. شما تنها نیستید . تعارض یا بوجود آوردن بلوکه های انرژی عاطفی تقریبا در
همه افراد وجود دارد .
آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چرا ..... قهرمانان افت می کنند؟این منطق طبیعی را نقض می کند .
هیچ دلیل فیزیکی برای اینکه قهرمان به رده زیر متوسط برود وجود ندارد .اون قهرمان پر قدرت
است چه قبل وچه بعد وچه در طول دوره افت وتنزل حال همه نیست چگونه همه قهرمانان مهارتهای زیادی سراسر دوره خودشان بدست آورند.
چرا ؟ خیلی سخت است که بر معتادی غلبه کرد؟ اغلب معتادانمی خواهند از الگوههای مخرب خلاص شوند ،آنها می دانند واغلب موافق اند که معتادیشان از سلامتی اشان ،از پولشان از روابطشان وحتی از زندگی اشان می کاهد اما هنوز انرا ادامه می دهند . چرا ؟
چرا سخته که برافسردگی چیره شد؟
افسردگی یکی از بیماریهای روانی است که کنترل آن خیلی مشکل است .برای شخص افسرده غیر معمول نیست که سالها ی زیادی تحت درمان ومراقبت شدید قرار بگیرد وبهبودی چندانی حاصل نکند .چرا؟
نقاهت یا شفا پیدا کردن اغلب اوقات زیادی طول می کشد؟ما یک سرما خوردگی طولانی مدت می گیریم که ار مان دور نمی شود یک سردرد یا دردی که بارها وبارها به سراغمان می آید یک جراحت یا شکستگی استخوان که مدت زیادی طول می کشد تا بهبود یابد چرا ؟ ما به خودمان صدمه می زنیم ؟ ما سعی می کنیم رفتارمان را تغییر بدهیم یا اینکه در شغلمان یا تجارتمان موفق ترشویم . با این حال اغلب بعد از بدست آوردن اندکی پیشرفت
یا اصلا هیچ پیشرفتی عقب نیشینی می کنیم به همان منطقه راحت خودمان چرا؟
دلیل اینکه ما این تجریبات را داریم این است که ما نمی توانیم عواطف و احساسات منفی در یک لحظه درست کنیم یا از بین ببریم . بر طبق آن چیزهایی که می خوانید یا می شنوید شما نمی توانید از طریق فکر کردن مثبت، اینها درست کنید .شما باید وارای فکر کردن مثبت بروید تا اینکه از محدودِۀ خرابکارها خارج شوید.من این را تفکر کردن درست می نامم .این درست است چرا که بر مبنای حقیقت است نه یک عقیده غلط .
در این قسمت چیزهایی که شما می توانید همین حالا انجام دهید :
هر موقع احساس یا عواطف منفی یا یک تعارض داشتید متوجه شوید .این سیستم راهنمایی دافعی است که به شما می گوید که شما الان به امیال خودتان واهدافتان در هماهنگی نیستید این اولین شروع است دران لحظه شما باید خودتان را درست کنید . سریع احساستان را عوض کنید بخاطر اینکه آنچه را که شما بعنوان نتیجه احساس می کنید باعث بوجودآمدن این احساس منفی شده است
واین احساس منفی نا هماهنگی وتعارض را بوجودآورده است واین تعارض چیزهایی را که شما نمی خواهید به سمت شما جذب می کند .بنابراین اگر شما کار دیگری انجام نمی ندهید .
بخاطر داشته باشید همان لحظه نیروی جاذبه منفی را قطع وآنرا درست کنید اگر شما نسبت به رها شدنتان از محدودۀ خرابکارها جدی هستید . این کار راه را برای هماهنگی بین ضمیر خودآگاه
ونا خوداگاه پاک می کند که بصورت هماهنگ با هم کارکند و خواستها ی شما را به انجام برسانند
ممکن است قبول این چیزها مشکل باشد در اوایل غیر قابل فهم . بخاطر داشته باشید صحبتهای ما ماورای آن چیزهایی است که شما اساسا می دانید .بنابراین شما می توانید به نتایج دلخواهتان برسید
تلاش می تواند کمک کند که همه آرزوهایتان به حقیقت بدل شود .به من اعتماد داشته باشید این بدترین حالتش است.


Tuesday, November 08, 2005

دوستان عزیز سلام
امروز اولین قسمت از اون پنج مقاله ای را که قبلا خدمتتون گفته بودم رو اماده کردم و برای استفاده شما دوستان اینجا می ذارم
من خودم این مقاله را چندین بار خوندم و چیز هایی را که نوشته کاملا قبول دارم چون هم در گذشته اینها را کامل حس کرده ام و هم این چند وقته که بیشتر روش تمرکز داشتم و در انجام کارهام بکارش بردم نتا یجش واقعا عالی بوده
امیدوارم شما هم بتونید ازش استفاده لازم را ببرید
"چهار قسمت باقی مانده این مجموعه سه روز در میان اماده می شود"
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
http://www.mindpowernews.com بر گرفته از سایت
Dr. Robert Anthony: نوشته
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

Doing Without Doing

یکی از عقاید و گمانهای نادرستی که اکثر مردم دارند این است که فکر می کنند انچه را که در زندگی بدست
می اوریم بر اساس کارها یی است که انجام می دهیم یا اقداماتی است که صورت می دهیم .اکثر مردم معتقدند که قسمت انجام یا اقدام برای کار است که باعث می شود کار به انجام برسد و همین باعث می شود که شما در جهت معکوس حرکت کنید.اجازه دهید بیشتر توضیح دهم...
ما بیشترین نیرو و تمرکز را روی انجام کار می گذاریم به این دلیل کههنوز به قدرت افکارمان واقف نیستیم
اگر توجه کنید می بینید که نود درصد اقدامات و کارهای ما صرف جبران افکار نادرست می شود. یک فیلسوف چینی میگوید "در جریان فعالیتهای روزانه هر بار چیزهای زیادی دور انداخته می شوندهر روزه نیاز شما به انجام کارهای فیزیکی و بدنی کمتر می شود تا اینکه سرانجام به جایی می رسید که* شما هیچ کاری انجام نمی دهید* وقتی هیچ کاری انجام داده نشود هیچ چیزی هم بدون انجام باقی نمی ماند." چیزی که او در باره اش صحبت می کند این است "انجام کار بدون انجام ان ".
مشکل اینجاست که اکثر ما فقط درگیر انجام کار هستیم و متاسفانه اکثر کارهای ما با نوعی نگرانی و درگیری ذهنی همراه است .در دنیای غرب ما برنامه ریزی شدهایم که "عمل گرا"بار بیاییم بنابراین ما ارزش زیادی برای "انجام کار" می گذاریم .ما انقدر درگیر کار انجام کارها می شویم که تشخیص نمی دهیم که همه این" اقدامات" باعث می شوند ما در یک جهت معکوس حرکت کنیم .اکثر کارهایی که ما انجام می دهیم با نوعی ترس،نگرانی و بی اعتقادی همراه است چرا که ما معتقدیم هیچ چیزی انجام نمی گیرد مگر اینکه ما یکسری کارها انجام دهیم. به عبارت دیگر ما سعی می کنیم از طریق اقدامات و کارهایی که انجام می دهیم به خواسته ها و ارزوهایمان برسیم اگر تصمیم شما برای انجام دادن و اقدام کردن قوی تر از هر چیز دیگری است شما نمی توانید روی ان چیزی که در حال حاضر می خواهید باشید تمرکز کنید و همین باعث می شود که شما در انجام کارتان موفق نشوید چرا که "بودن در زمان حال" اولین و مهمترین گام در جهت انجام کارهاست.

رمز کار اینجاست :

این اقدام و کار شما نیست که باعث می شود چیزهایی اتفاق بیافتد یا کاری انجام بگیرد بلکه "قصد و نیت شما " است که باعث انجام کارها می شود.
شما می توانید نیازتان را به "اقدام عملی" به حداقل ممکن برسانید در عوض به خودتان اجازه دهید که روی ان چیزهایی که واقعا می خواهید "تمرکز" کنید تا اینکه احساس کنید انرزی مثبتی از درونتان شروع به بیرون امدن می کند . این انرزی بر اساس گمان نادرست ، ترس ، اضطراب ، نگرانی یا نیاز نیست. اگر شما روی ان چیزی که می خواهید تمرکز کنید نه ان چیزی که نمی خواهید متوجه می شوید که زمان "اقدام" برای کار فرا رسیده . و وقتی کار را انجام می دهید هیچ تلاشی نمی خواهد.درها باز می شوند ، تمام هستی به تو کمک می کنند تا به خواسته ات برسی.
ساده تر بگوییم ، شما هیچ اقدامی برای هیچ کاری انجام نمی دهید مگر اینکه امیال و اهداف خود را کامل ببینید و در ذهنتان بصورت خقیقی ان را بسازید ، بعد می توانید سراغ گام بعدی بروید (اقدام) . اما شما چه جوری بدانید که نوبت گام بعدی است؟ تستی وجود دارد که شما می توانید از خودتان بگیرید قبل از اینکه هر اقدام عملی انجام دهید. " اگر شما روی ان چیزی که می خواهید تمرکز کنید ولی هنوز نوعی و دلواپسی دارید یعنی اینکه شما هنوز برای هیچ اقدامی اماده نیستید.شما میدانید زمانی اماده هستید که احساس کنید گام بعدی هیچ تلاشی نمی خواهد. نه تلاشی می خواهد نه فشاری و نه ترسی. انچه را که ما می خواهیم انجام دهیم بکارگیری اهرمی از انرزی است.
همان اهرم انرزیی که هر چیزی را در جهان هستی ساخته است.در کل ما انقدر در حقیقت "چه چیزی " غرق شده ایم که احساس می کنیم همه چیز را باید از طریق فعالیتهای فیزیکی و ذهنی بسازیم.

چگونه بدون تلاش چیزهای شگفت انگیز را در زندگی جذب کنیم؟

ایا تا به حال مردمی را که به نظر میرسد بدون تلاش چیزهای زیادی را در زندگی بدست اورده اند دیده اید؟ اغلب اوقات به نظر می رسد که انها یک نوع برتری نسبت به بقیه دارند. یا اینکه مردمی را می بینید که علیرغم اینکه به سختی کار می کنند حداقل ها را دارا هستند. این عادلانه نیست . ایا هست؟
اما این قانون هستی است. متاسفانه کسانی که به سختی کار می کنند و حداقل ها را دارا هستند یاد نگرفته اند که انرزی اشان را اهرم کنند.انها می خواهند زندگی اشان را به سخت ترین شیوه بسازند. انها سعی می کنند ازطریق اقدامات و کارهای عملی که انجام میدهند به خواسته هایشان برسند . ما برنامه ریزی شده ایم که برای رسیدن به خواسته هایمان سخت کار کنیم . شما تا به حال چند بار شنیده اید که :"نابرده رنج گنج میسر نمی شود." نتیجتا اگر شما خودتان را اذیت نکنید و خودتان را به رنج و زحمت نیاندازید شما پیشرفت نمی کنید.
اما حقیقت این است که : هر زمانی شما خودتان را به رنج و زحمت بیاندازید چیزی به دست نمی اورید. هر زمانی که شما احساس درد یا ناراحتی و بیقراری کردید نیروی جاذبه شما دقیقا ان چیزهایی را که نمی خواهید به سمت شما جذب می کند نه ان چیزها یی را که می خواهید به دست اورید.(لطفا این قسمت را یک بار دیگر بخوانید)

اقدام عملی اخرین مرحله در بدست اوردن یک چیز است.

اقدام عملی ضروری است اما جز اخرین مرحله انجام کار است. اقدام عملی نباید بطور موثر برای گرفتن نتیجه به کار برده شود چرا که نتیجه گرفتن از کار تابعی است از "بودن در زمان حال"، بعد "فکر کردن" و بعد " اقدام کردن".
به خاطر داشته باش که به دست اوردن هر چیزی در زندگی از طریق " تحرک و جنبش " توست .هر چیزی می جنبد و به خاطر این جنبش است که ما می رقصیم یا اینکه تجربیاتی را برای خود اندوخته می کنیم . بنابراین قبل از انجام هر کاری این سوال را از خودتان بپرسید : " تحرک من برای چیه ؟" تو چی می گی؟ تو دقیقا انچه را که احساس می کنی می گویی.احساسات تو ان چیزی را نشان می دهد که به خاطرش می جنبی و تحرک داری.
تو چگونه احساس می کنی ؟
جواب این سوال تعیین می کند که تو چه چیز هایی را جذب می کنی .
وقتی انجام کار را شروع می کنید و فقط تمرکز می کنید روی ان چیزهایی که می خواهید نه ان چیزهایی که نمی خواهید می بینید که جهان هستی موقعیتهایی را برای تو فراهم می کند که نیاز به تلاش کمتری داری . و این شما را در موقعیت " انجام کار بدون انجام کار" ویا اقدام بدون تلاش قرار می دهد.

Wednesday, November 02, 2005

معرفی
دوستان عزیز سلام
راستش اگه بخوام از زندگی خودم براتون بگم شاید چیزی حدود بیست وسه سال وچهار ماه و دو روز طول بکشه لذا برا اینکه سرتونو درد نیارم
فقط می خوام از علایقم براتون بگم
عرضم به حضورتون من بچه که بودم دوست داشتم یه مخترع بشم حالا مخترع هر چی علاوه بر اون در اواخر دوره ابتدایی و راهنمایی دوست
داشتم یه هیپنوتیزور نیز بشم
یه چند وقتی روی هیپنوتیزم کار کردم ولی متاسفانه موفق نشدم و گذاشتمش کنار
به دوره دبیرستان که رسیدم همه چیز تغییر کرد دیگه نه می خواستم مخترع بشم نه هیپنوتیزور
فقط میخواستم هر چه زودتر از دبیرستان خلاص شم که خوشبختانه بعده سه سال به ارزوم رسیدم
تو پیش دانشگاهی تمام ترسم این بود که یه وقت خدای ناکرده برا تربیت معلم قبول نشم که
متاسفانه یا خوشبختانه شدم که برام به منزله یه شکست بزرگ بود
یادمه یه بار یکی از استادا از یکی از همکلاسیامون پرسید
انگیزه شما از اینکه اومدین تربیت معلم چیه؟
همکلاسیمون که اسمش "عباس" بود
سرشو بالا گرفت و
گفت استاد
ما بدین جا نه از پی حشمت و جاه امده ایم
ما از بد حادثه اینجا به پناه امده ایم

واقعا راست می گفت همه مون که نه ولی نودونه درصد افرادی که اونجا بودن از بد حادثه به پناه اومده بودن حالا از دانشجوهاش گرفته تا
استادا و اشپزهاش
تصور کنین زندگی تو همچین محیطی چه جوریه؟
شاید بگین خوب می تونستی تو انتخاب رشته ات اونجا رو انتخاب نکنی
ولی خوب اون موقع از ترس سربازی وتازه تو اولویت نودو شش به بعد هم انتخابش کرده بودم
...ولی از بد حادثه
گفتم که واقعا برام یه شکست سنگین بود
ولی ادمها در مقابل شکست دو گونه اند
گونه اول که اکثر افراد جامعه را شامل میشه از شکست به عنوان تجربه تلخی برای بقیه زندگی و تاثیر گذار بر بقیه شکستهاشون یاد می کنند
و گونه دوم از شکست بعنوان پلی برای پیروزی
****************************************
*************************
*******
دوستان بقیه این معرفی بمونه برا یه موقع دیگه

فقط این چند نکته را بگم که
من تو این وبلاگ علاوه بر نوشته های خودم یکسری مقالات روانشناسی راجب به قدرت فکر را که برا
خودم جالب بوده را ترجمه کرده و برای استفاده شما دوستان اینجا قرار میدم(البته قبلا از نویسنده مقالات
اجازه این کار به عمل امده)امیدوارم که استفاده لازم را از انها ببرید.
"!اولین سری از این مقالات مربوط میشه به "بدست اوردن انچه که در زندگی می خواهید بدون تلاش زیاد
که در پنج قسمت و عنوان جداگانه در زمانهایی که بزودی اعلام می کنم اینجا قرار داده می شوند


تا بعد