بسم الله الرحمن الرحيم
Why You Do not Have What You Really Want
اغلب اوقات احساس می کنیم که زندگی کشمکشی بزرک است با یکسری مشکلات که هرگزپایانی ندارد .در واقع حقیقت این است که زندگی به این شیوه نیست بلکه می تواند کاملا متضاد با این عقیده باشد.زندگی کشمکش یا غلبه بر مشکلات نیست بلکه بد ست آوردن وساختن چیزها یی است که دقیقا می خواهیم البته با یک شیوه ساده وبدون استرس .
آیا چیزهایی در زندگی شما بوده که می خواستید آنها را بد ست بیاورید اما به نظر رسیده که دورتر شده اند یا بهشان نرسیده اید؟
اگر بخواهیم ساده تر بگوییم شما چیزها می خواهید ولی بدستش نمی آورید.
برای مثا ل ممکن است شما بگوئید " من پول زیادی می خواهم".........
اما ضمير ناخودآکاه شما معتقد است که شاید "بدست آوردن مقدار زیادی پول خیلی مشکل است".
توجه کنید
چه چیزی در مورد این دو عبارات متفاوت است ؟ انها هر کدام به چیزهای مختلف می روند .
واقعا چه اتفاقی می افتد اگر ضمیر ناخودآگاه وخودآگاه شما همیشه با هم در تعارض باشند؟
شما بصورت آگاهانه می گوئید "من پول زیادی می خواهم " وبعد از اینکه ضمیر ناخودآگاهت این را می شنود می گوید"مهم نیست می خواهی چکار کنی خیلی مشکل است این همه پول را بدست بیاوری ".در نتیجه بین ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه شما هیچ توافقی وجود ندارد .وقتی این اتفاق بیافتد انها همدیگر را نقض می کنند و از کمک کردن به تو در جهت رسیدن به آنچه که در زندگی می خواهی دست می کشند.
آنچه مهم است اینست که بدانیم رقابتها و تعارضات و نا هماهنگی های بین ضمیر خوداگاه ونا خوداگاه است که باعث می شود شما از آنچه می خواهید بدست بیاورید دور بمانید. چرا؟
بخاطر اینکه وقتی ضمیر خودآگاه و نا خودآگاه شما با هم در تعارض باشند باعث ایجاد یک احساس منفی می شوند.واین یک احساس یا انرژی خیلی منفی است که جذب می کند به سوی شما آنچه را که نمی خواهید .(شاید لازم باشد بار دیگر این قسمت را بخوانید )
-------------------------------------------------------
اجازه بدهید توضیح دهم که دقیقا چه اتفاقی می افتد :
هر فکری از مغز به ما می رسد که مغز هم چیزی از ضمیر خوداگاه است به این دلیل تابع قدرت دلایل ما است .
وقتی که ضمیر خودآکاه یا ذهن واقغی راضی می شوند که فکر درست است .آن فکربه ناخوداگاه فرستاده می شود که جذب کند دنیایی از حقیقت را از طریق فیزیک کوانتوم یا قانون جذب.اون خیلی زود تحت تاثیر هر بحثی قرار می گیرد ضمیر ناخوداگاه نمی تواند بحث ومجادله کند بلکه فقط عمل می کند . ونهایتا نتایح ونتیجه گیریهای ضمیر خوداگاه را قبول می کند این زمانی است که خلق نشده ها خلق می شوند .چیزهای عمومی فردی وخصوصی می شوند ونادیده ها دیده می شوند .
به صورت ساده تر ،هر فکری که شما می کنید یک فرکانس جنبشی پر انرژی مخصوص به خودرا دارد.آن فکر بر ضمیر نا خوداگاه شما تاثیر می گذارد پس از طریق قانون جذب، بصورتی قوی و پر انرژی ،اشخاص،مکانها،اشیا یا موقیعتهایی را که همان فرکانس انرژی را دارند به خود جذب می کند .ضمیر ناخودآگاه شما بصورت کامل با خوداگاه شما کار می کنند . اگر بداند و موافقت کند با آن چیزی که آگاهانه می خواهید .به عبارات دیگر وقتی خوداگاه ونا خوداگاه شما باهم در تعارض نباشند .وقتی شما یه روحیه منفی را در خود احساس می کنید آنها سیگنالهایی هستند از ضیر نا خودآگاه تو که می گویند تو با آن چیزی که می خواهی بدست بیاوری در هماهنگی نیستی وهمین، انسدادها یابلوکها عاطفی یا احساسی در سیستم الکرومغناطیسی شما بوجود می آورد. شما تنها نیستید . تعارض یا بوجود آوردن بلوکه های انرژی عاطفی تقریبا در
همه افراد وجود دارد .
آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چرا ..... قهرمانان افت می کنند؟این منطق طبیعی را نقض می کند .
هیچ دلیل فیزیکی برای اینکه قهرمان به رده زیر متوسط برود وجود ندارد .اون قهرمان پر قدرت
است چه قبل وچه بعد وچه در طول دوره افت وتنزل حال همه نیست چگونه همه قهرمانان مهارتهای زیادی سراسر دوره خودشان بدست آورند.
چرا ؟ خیلی سخت است که بر معتادی غلبه کرد؟ اغلب معتادانمی خواهند از الگوههای مخرب خلاص شوند ،آنها می دانند واغلب موافق اند که معتادیشان از سلامتی اشان ،از پولشان از روابطشان وحتی از زندگی اشان می کاهد اما هنوز انرا ادامه می دهند . چرا ؟
چرا سخته که برافسردگی چیره شد؟
افسردگی یکی از بیماریهای روانی است که کنترل آن خیلی مشکل است .برای شخص افسرده غیر معمول نیست که سالها ی زیادی تحت درمان ومراقبت شدید قرار بگیرد وبهبودی چندانی حاصل نکند .چرا؟
نقاهت یا شفا پیدا کردن اغلب اوقات زیادی طول می کشد؟ما یک سرما خوردگی طولانی مدت می گیریم که ار مان دور نمی شود یک سردرد یا دردی که بارها وبارها به سراغمان می آید یک جراحت یا شکستگی استخوان که مدت زیادی طول می کشد تا بهبود یابد چرا ؟ ما به خودمان صدمه می زنیم ؟ ما سعی می کنیم رفتارمان را تغییر بدهیم یا اینکه در شغلمان یا تجارتمان موفق ترشویم . با این حال اغلب بعد از بدست آوردن اندکی پیشرفت
یا اصلا هیچ پیشرفتی عقب نیشینی می کنیم به همان منطقه راحت خودمان چرا؟
دلیل اینکه ما این تجریبات را داریم این است که ما نمی توانیم عواطف و احساسات منفی در یک لحظه درست کنیم یا از بین ببریم . بر طبق آن چیزهایی که می خوانید یا می شنوید شما نمی توانید از طریق فکر کردن مثبت، اینها درست کنید .شما باید وارای فکر کردن مثبت بروید تا اینکه از محدودِۀ خرابکارها خارج شوید.من این را تفکر کردن درست می نامم .این درست است چرا که بر مبنای حقیقت است نه یک عقیده غلط .
در این قسمت چیزهایی که شما می توانید همین حالا انجام دهید :
هر موقع احساس یا عواطف منفی یا یک تعارض داشتید متوجه شوید .این سیستم راهنمایی دافعی است که به شما می گوید که شما الان به امیال خودتان واهدافتان در هماهنگی نیستید این اولین شروع است دران لحظه شما باید خودتان را درست کنید . سریع احساستان را عوض کنید بخاطر اینکه آنچه را که شما بعنوان نتیجه احساس می کنید باعث بوجودآمدن این احساس منفی شده است
واین احساس منفی نا هماهنگی وتعارض را بوجودآورده است واین تعارض چیزهایی را که شما نمی خواهید به سمت شما جذب می کند .بنابراین اگر شما کار دیگری انجام نمی ندهید .
بخاطر داشته باشید همان لحظه نیروی جاذبه منفی را قطع وآنرا درست کنید اگر شما نسبت به رها شدنتان از محدودۀ خرابکارها جدی هستید . این کار راه را برای هماهنگی بین ضمیر خودآگاه
ونا خوداگاه پاک می کند که بصورت هماهنگ با هم کارکند و خواستها ی شما را به انجام برسانند
ممکن است قبول این چیزها مشکل باشد در اوایل غیر قابل فهم . بخاطر داشته باشید صحبتهای ما ماورای آن چیزهایی است که شما اساسا می دانید .بنابراین شما می توانید به نتایج دلخواهتان برسید
تلاش می تواند کمک کند که همه آرزوهایتان به حقیقت بدل شود .به من اعتماد داشته باشید این بدترین حالتش است.
Why You Do not Have What You Really Want
اغلب اوقات احساس می کنیم که زندگی کشمکشی بزرک است با یکسری مشکلات که هرگزپایانی ندارد .در واقع حقیقت این است که زندگی به این شیوه نیست بلکه می تواند کاملا متضاد با این عقیده باشد.زندگی کشمکش یا غلبه بر مشکلات نیست بلکه بد ست آوردن وساختن چیزها یی است که دقیقا می خواهیم البته با یک شیوه ساده وبدون استرس .
آیا چیزهایی در زندگی شما بوده که می خواستید آنها را بد ست بیاورید اما به نظر رسیده که دورتر شده اند یا بهشان نرسیده اید؟
اگر بخواهیم ساده تر بگوییم شما چیزها می خواهید ولی بدستش نمی آورید.
برای مثا ل ممکن است شما بگوئید " من پول زیادی می خواهم".........
اما ضمير ناخودآکاه شما معتقد است که شاید "بدست آوردن مقدار زیادی پول خیلی مشکل است".
توجه کنید
چه چیزی در مورد این دو عبارات متفاوت است ؟ انها هر کدام به چیزهای مختلف می روند .
واقعا چه اتفاقی می افتد اگر ضمیر ناخودآگاه وخودآگاه شما همیشه با هم در تعارض باشند؟
شما بصورت آگاهانه می گوئید "من پول زیادی می خواهم " وبعد از اینکه ضمیر ناخودآگاهت این را می شنود می گوید"مهم نیست می خواهی چکار کنی خیلی مشکل است این همه پول را بدست بیاوری ".در نتیجه بین ضمیر خودآگاه و ناخوداگاه شما هیچ توافقی وجود ندارد .وقتی این اتفاق بیافتد انها همدیگر را نقض می کنند و از کمک کردن به تو در جهت رسیدن به آنچه که در زندگی می خواهی دست می کشند.
آنچه مهم است اینست که بدانیم رقابتها و تعارضات و نا هماهنگی های بین ضمیر خوداگاه ونا خوداگاه است که باعث می شود شما از آنچه می خواهید بدست بیاورید دور بمانید. چرا؟
بخاطر اینکه وقتی ضمیر خودآگاه و نا خودآگاه شما با هم در تعارض باشند باعث ایجاد یک احساس منفی می شوند.واین یک احساس یا انرژی خیلی منفی است که جذب می کند به سوی شما آنچه را که نمی خواهید .(شاید لازم باشد بار دیگر این قسمت را بخوانید )
-------------------------------------------------------
اجازه بدهید توضیح دهم که دقیقا چه اتفاقی می افتد :
هر فکری از مغز به ما می رسد که مغز هم چیزی از ضمیر خوداگاه است به این دلیل تابع قدرت دلایل ما است .
وقتی که ضمیر خودآکاه یا ذهن واقغی راضی می شوند که فکر درست است .آن فکربه ناخوداگاه فرستاده می شود که جذب کند دنیایی از حقیقت را از طریق فیزیک کوانتوم یا قانون جذب.اون خیلی زود تحت تاثیر هر بحثی قرار می گیرد ضمیر ناخوداگاه نمی تواند بحث ومجادله کند بلکه فقط عمل می کند . ونهایتا نتایح ونتیجه گیریهای ضمیر خوداگاه را قبول می کند این زمانی است که خلق نشده ها خلق می شوند .چیزهای عمومی فردی وخصوصی می شوند ونادیده ها دیده می شوند .
به صورت ساده تر ،هر فکری که شما می کنید یک فرکانس جنبشی پر انرژی مخصوص به خودرا دارد.آن فکر بر ضمیر نا خوداگاه شما تاثیر می گذارد پس از طریق قانون جذب، بصورتی قوی و پر انرژی ،اشخاص،مکانها،اشیا یا موقیعتهایی را که همان فرکانس انرژی را دارند به خود جذب می کند .ضمیر ناخودآگاه شما بصورت کامل با خوداگاه شما کار می کنند . اگر بداند و موافقت کند با آن چیزی که آگاهانه می خواهید .به عبارات دیگر وقتی خوداگاه ونا خوداگاه شما باهم در تعارض نباشند .وقتی شما یه روحیه منفی را در خود احساس می کنید آنها سیگنالهایی هستند از ضیر نا خودآگاه تو که می گویند تو با آن چیزی که می خواهی بدست بیاوری در هماهنگی نیستی وهمین، انسدادها یابلوکها عاطفی یا احساسی در سیستم الکرومغناطیسی شما بوجود می آورد. شما تنها نیستید . تعارض یا بوجود آوردن بلوکه های انرژی عاطفی تقریبا در
همه افراد وجود دارد .
آیا تا بحال از خود پرسیده اید که چرا ..... قهرمانان افت می کنند؟این منطق طبیعی را نقض می کند .
هیچ دلیل فیزیکی برای اینکه قهرمان به رده زیر متوسط برود وجود ندارد .اون قهرمان پر قدرت
است چه قبل وچه بعد وچه در طول دوره افت وتنزل حال همه نیست چگونه همه قهرمانان مهارتهای زیادی سراسر دوره خودشان بدست آورند.
چرا ؟ خیلی سخت است که بر معتادی غلبه کرد؟ اغلب معتادانمی خواهند از الگوههای مخرب خلاص شوند ،آنها می دانند واغلب موافق اند که معتادیشان از سلامتی اشان ،از پولشان از روابطشان وحتی از زندگی اشان می کاهد اما هنوز انرا ادامه می دهند . چرا ؟
چرا سخته که برافسردگی چیره شد؟
افسردگی یکی از بیماریهای روانی است که کنترل آن خیلی مشکل است .برای شخص افسرده غیر معمول نیست که سالها ی زیادی تحت درمان ومراقبت شدید قرار بگیرد وبهبودی چندانی حاصل نکند .چرا؟
نقاهت یا شفا پیدا کردن اغلب اوقات زیادی طول می کشد؟ما یک سرما خوردگی طولانی مدت می گیریم که ار مان دور نمی شود یک سردرد یا دردی که بارها وبارها به سراغمان می آید یک جراحت یا شکستگی استخوان که مدت زیادی طول می کشد تا بهبود یابد چرا ؟ ما به خودمان صدمه می زنیم ؟ ما سعی می کنیم رفتارمان را تغییر بدهیم یا اینکه در شغلمان یا تجارتمان موفق ترشویم . با این حال اغلب بعد از بدست آوردن اندکی پیشرفت
یا اصلا هیچ پیشرفتی عقب نیشینی می کنیم به همان منطقه راحت خودمان چرا؟
دلیل اینکه ما این تجریبات را داریم این است که ما نمی توانیم عواطف و احساسات منفی در یک لحظه درست کنیم یا از بین ببریم . بر طبق آن چیزهایی که می خوانید یا می شنوید شما نمی توانید از طریق فکر کردن مثبت، اینها درست کنید .شما باید وارای فکر کردن مثبت بروید تا اینکه از محدودِۀ خرابکارها خارج شوید.من این را تفکر کردن درست می نامم .این درست است چرا که بر مبنای حقیقت است نه یک عقیده غلط .
در این قسمت چیزهایی که شما می توانید همین حالا انجام دهید :
هر موقع احساس یا عواطف منفی یا یک تعارض داشتید متوجه شوید .این سیستم راهنمایی دافعی است که به شما می گوید که شما الان به امیال خودتان واهدافتان در هماهنگی نیستید این اولین شروع است دران لحظه شما باید خودتان را درست کنید . سریع احساستان را عوض کنید بخاطر اینکه آنچه را که شما بعنوان نتیجه احساس می کنید باعث بوجودآمدن این احساس منفی شده است
واین احساس منفی نا هماهنگی وتعارض را بوجودآورده است واین تعارض چیزهایی را که شما نمی خواهید به سمت شما جذب می کند .بنابراین اگر شما کار دیگری انجام نمی ندهید .
بخاطر داشته باشید همان لحظه نیروی جاذبه منفی را قطع وآنرا درست کنید اگر شما نسبت به رها شدنتان از محدودۀ خرابکارها جدی هستید . این کار راه را برای هماهنگی بین ضمیر خودآگاه
ونا خوداگاه پاک می کند که بصورت هماهنگ با هم کارکند و خواستها ی شما را به انجام برسانند
ممکن است قبول این چیزها مشکل باشد در اوایل غیر قابل فهم . بخاطر داشته باشید صحبتهای ما ماورای آن چیزهایی است که شما اساسا می دانید .بنابراین شما می توانید به نتایج دلخواهتان برسید
تلاش می تواند کمک کند که همه آرزوهایتان به حقیقت بدل شود .به من اعتماد داشته باشید این بدترین حالتش است.
